چنداول

کوچه خاطره انگیز من

حکایت نامردمی ها با قصه گوی کابلی

استاد محمداعظم رهنورد زریاب

چو پیر و جوان، خاتم عشق را

به لبخند مهرت، نگین کرده­اند

کسانی کز این عشق، آشفته­اند

تو را مقصد تیر کین کرده­اند

استاد محمدواصف باخترى: «ما بايد رهنورد را گرامى بداريم كه تمام قد بر درگاه ادبيات داستانى ما ايستاده است».

***

روزنامه آرمان ملی چاپ کابل نوشت روز پنج شنبه 8 حمل (فروردین)، فرد ناشناسی که می­خواسته استاد محمداعظم رهنورد زریاب را در خانه­اش به قتل برساند، با هوشیاری همسایگان استاد در کار خود ناکام مانده و گریخته است.

خبر ترور نافرجام استاد رهنورد زریاب در حالی منتشر می شود که یک هفته پیش، یکی از جراید کابل، نوشته­ای با عنوان «زریاب د زریابی لپاره په فرهنگ پلورنه لاس پوری کری دی» را با امضای مستعار «فرهنگپال» منتشر کرد که در آن، هشدار داده شده بود که اگر اداره­های دولتی به ویژه دادستانی جلوی «اقدامات فرهنگ ستیزانه» زریاب را نگیرند، مسؤولیت هرنوع پی­آمد ناگوار به دوش دولت خواهد بود.

بی­شک، این دسیسه را گروه­های بی­منطقی سامان داده­اند که از رفتار شجاعانه استاد رهنورد زریاب در انتقاد شدید از عبدالکریم خرم، وزیر فرهنگ و اطلاعات افغانستان برای اخراج و مجازات سه تن از کارمندان تلویزیون ملی افغانستان به جرم استفاده از واژه های پارسی «دانشگاه»، «دانشکده» و «دانشجو» خشمگین هستند. رهنورد زریاب از آغاز داستان­نویسی تاکنون در هر جا که بوده، از حریم زبان پارسی دفاع جانانه کرده است. یادش به خیر چهارمین جشنواره ادبی «قند پارسی» که در آن­جا یک هفته هم­نشین و همراه همیشگی استاد بودم و از گفته­های شیرینش بهره­ها بردم.

این گفته دوست خوبم، ضيا قاسمى را هم بیاورم که در مراسم بزرگداشت استاد زریاب در  کابل (روز چهارم حمل امسال) گفته است: «در سال دو هزار و شش ميلادى در چهارمين جشنواره ادبى «قند پارسى» در تهران، مراسم بزرگداشت از استاد رهنورد زرياب برگزار شد كه در آن، نويسندگان نامدار ايرانى شركت كرده بودند. وقتى رسانه‌ها شنيدند استاد زرياب در تهران تشريف آورده، تمام رسانه‌ها از سراسر ايران هجوم آوردند و عجيب غوغایی برپا شده بود، اما متاسفانه امروز از تمام رسانه‌هاى ما فقط سه تاى آنها در اينجا شركت كردند». واقعن، خودم که مدیر ستاد خبری جشنواره و مدیر برنامه­های استاد در جشنواره بودم، آن یک هفته نفهمیدم که کی خوابیدم و بیدار شدم. تا نیمه­های شب، یک لحظه آرام و قرار نداشتم؛ چون روزنامه­ها و مجله­ها و پایگاه­های خبررسانی فرهنگی و ادبی ایران پی در پی گفت­وگوی اختصاصی با استاد را درخواست می­کردند.

اکنون که این خبر ناگوار را شنیدم که البته به خیر گذشت، شعری را که سال گذشته نوشته بودم، می­آورم.

 

شعري كه قصه نیست

 

پیش­کش به استاد محمداعظم رهنورد زریاب

 

قصه­گوی کابلی!

سلام مرا به هم­شهریانم برسان

این روزها

خوش­تر دارم در کابل بمیرم

مردن فقط در کابل معنا می­دهد

در گذرم از دهلیزهای سرخ

بی ردّ دشنه و گلوله­ای

شرمسار گل روی دخترکی چنگ انداخته به دامان رهگذری سرگردان.

هم­شهری قندکم سلام!

من از روزهای آفتابی دور برایت خبر آورده بودم

از جاده­های سپیدی

که از شمال راه می­کشید به جنوب

و به ایمان­های گرسنه، انسان می­بخشید

و سی­پاره قرآن را رنگی دیگر.

نمی­دانستم روزگار سرداران کابلی به همین زودی می­گذرد

دیوارهای «شیرپور» (1) بر شانه­های برادرم راست می­ایستند

و در تن خواهرم اوج می­گیرند

خون­گریه­های مادرم از «قصر دارالامان» (2) راه می­کشد

تا «قصر گل­خانه» (3)

آن­گاه سرریز می­شود در گلوی «هندوکُش» (4)

و در «نیم­روز تفتان» (5) آه می­شود.

از تاراجستان کابل تا خرابه­های بودا راهی نیست

میان باستیل «پل چرخی» (6) و «دشت لیلی» (7) هم تنها «قلعه افشار» (8) مانده است

و گرنه ملایان پنجابی و سرداران کابلی

همه­ي راه­ها را کوبیده­اند

بیغوله­های «قندهار» (9) مثل کف دست صاف است

باور نداری از غیاث­الدین و آمنه بپرس

که دخترشان، حوّا مثل فرشته و گُلالَی

باید دنیا را چارخانه­ای ببیند.

ملاغیاث هر صبح تفنگش را  روغن می­زند

و شب­ها کتاب الله را زیر سر می­گذارد

تا اگر زیر بمباردمان هم مرد

بدون ایست بازرسی از پل صراط بگذرد.

هم­شهری گلم!

خاکم به سر، رویم سیاه

مرا هر جا که خواستی، گور کن

من شاعر خوبی برایت نبودم!

 

1) منطقه­ای در کابل که جنگ­سالاران در آن کاخ­های سر به فلک کشیده­ای برای خود ساخته­اند و مرفه­ترین منطقه شهر به شمار می­رود.

2) کاخ نخست­وزیری افغانستان که در جنگ­های داخلی مجاهدان ویران شد.

3) کاخ شاهنشاهي و رياست­جمهوري افغانستان.

4) رشته­کوه معروف افغانستان.

5) نیمروز؛ استانی در جنوب افغانستان و تفتان؛ شهر مرزی ایران.

6) زندان وحشت­ناک کابل که به ویژه در دوران حكومت کمونیست­ها به باستیل معروف شد.

7) منطقه­ای در شمال افغانستان که نیروهای ضد طالبان، بسیاری از جنگ­جویان طالبان را در آن­جا کشتند.

8) منطقه­ای در غرب کابل که نیروهای شورای نظار چند بار در آن­جا غارت و کشتار کردند.

9) شهری در جنوب افغانستان.

تابستان 1386

نوشته دیگری در همین باره در وب کلکین نهاده­ام.

+ آب و جارو شد در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 5:33 قبل از ظهر به دست صادق دهقان  |