با شادباش هشتاد و هشتمين سال روز استقلال ميهن پرافتخارمان، افغانستان
شعري رهآورد سفر خجسته به كابل در چند سال پيش
به تو بازگشتم دختر كابل!
دریا را مچاله میکنم
و نگاهِ تو را:
«ما کشوری محاط به خشکی که ...»
تو مستانه میآیی و میروی
بیمعناترین مفهومِ «فعل» و «نهاد»ی که تو هستی
و با من در یک گلیم مینگنجی
حتا اگر پریشادختِ غزلهایم باشی.
پای رفتنم تاول زده است؛
این فصل چندم بمباران است؟
تکرارِ هُرمِ پرفریبِ بهشت
در لابهلای تکانِ پرچمهای UN
بر ویرانههای شهر
و تو حرفِ تازهای برای گفتن نداری.
I LOVE YOU را تُف میکنم بر سرِ جهان
بی آنکه گرد و خاکی از گورِ «لیلی» برخیزد
«خوش پیر شوی ای یار جوان» (1)
دشنهی صدایت را به گردهام فرو میکنی بیمحابا
و تنها «صدای توست که میماند».(2)
آسمان اینجا آبیتر است بیگمان
که استخوانها، شعلهورند در باد
و لنگوتهداران(3)
هنوزاهنوز خونشان، رنگینتر
که صلح را کاغذپیچ معامله میکنند؛
اینبار
نادیده، ما را میشناسند
و هیچ نمیخواهند حتا یک قرصِ نان
شاید میدانند سفرهی تو کمی محجوب است.
به من بگو: آیا هنوز فکر میکنی کشورِ ما محاط به خشکی است؟
ما که جهان را در خانه داریم
بی آنکه در کوی و برزنها بمیریم
با دلی گرفتارِ سرنوشتیِ بی سرانجام
و تو هنوز مستانهترین دختر کابلی
در انبوه سرگردانها.
راستی، خواب دیدم _ خدا به خیر کند _
به شمالی، زنِ قوماندان(4) شدی
سِل گرفتی و ...
نه ... نه... هرگز...
به آب میگویم خوابم را.
میگذرم از کوچههای بی سر و ته شهر
در این سراچهی ویران
که کاخهای کوچک سر بر آوردهاند
تو را به خیمه میکشانم، بیصدا
بر اورنگ عاشقیِ خویش میرقصیم و میخوانیم
از اقیانوسهای خالی،
سرشار از فسیلِ ماموتها،
بیرنگتر از گیسوانت؛
تو اما خدایگان را میفریبی به آوای چگورت.
آخر سر
در آغوشت میمیرم عاشقانه
بی آنکه خبردارت کنم خاتون!
تو برمیخیزی
یله در باد، لابهلای جماعت میگریزی
در امتدادِ خطی ناتمام؛
دست و پا زدنهایم بینتیجه میماند
و در آخرین نگاهت غرقه میشوم...
آه... نامِ کتابِ شعرم را یافتهام:
«کابل؛ منگنهای به وسعتِ جهان».
1) یکی از آهنگهای فرهاد دریا، آوازخوان مشهور افغانستان.
2) نگاهی به شعر بانو فروغ فرخزاد.
3) لنگوته: دستار، عمامه. لنگوته داران: دستار داران.
4) فرمانده نظامی.
امروز سالروز پرواز غول زيباي شعر پارسي، احمد شاملو است؛ همو كه نامش سپيدهدمي است كه بر پيشاني آسمان ميگذرد. متبرك باد نام او. امروز اهالي ادب و فرهنگ ايران و افغانستان بر سر مزارش گرد هم مي آيند تا ياد و نامش را گرامي بدارند. در اين محفل قرار است غزل بانوي شعر پارسي، سيمين بهبهاني، سعید آذین، علی عبداللهی، ابوطالب مظفری (شاعر و پژوهشگر افغان) و محمود معتقدی سخنراني كنند. شماري از شاعران جوان افغانستان نيز در اين برنامه شعر خواهند خواند.
اكنون شعري كوتاه از خودم و سپس شعر بلند پرتو نادري را به اين مناسبت پيشكش ميكنم:

شاعر
براي ويراني مزار شاملو
گوركن بر درگاه ايستاده است
همچنان مزد جنايت خويش ميطلبد
شاعر! گورت را بِهِل
برو جايي كه عرب ني انداخت
بعد وقت گل ني برگرد اينجا.